مهمان

       قاسم جان سلام، امروز حتما سرت شلوغ بوده آخه خاله ات آمده ،آره خاله سکینه عمر دنیائیش تمام شد وکوچ کرد به سوی شما ، امروز پنجشنبه چهارم اسفند سال نود در گلزار شهدای یافت آباد در نزدیکی تو بخاک سپرده شد خداوند رحت واسعه اش را نثار او کند .

     یادم نمیرود آن شبی که خانه خاله سکینه مهمان بودیم ،تو داشتی دوره آموزشی ات را در پادگان 21 حمزه میگذراندی و آن شب آمده بودی مرخصی ،در هنگام گفتگو من گفتم ما چهار برادریم زشت است جنگ تمام شود و هیچ یک از ما شهید نشود آخر ما ساداتیم و شهادت در نسل ما همیشه جاری بوده و تو یک باره از جایت پریدی وخودت را جلو انداختی وارد گفتگو شدی وبا سر و صدا گفتی که شماها که خانواده دار هستید من من شهید میشوم .همه خندیدیم ،شاید برای این بود که تو از همه کوچکتر بودی و هنوز پایت به جبهه هم باز نشده بود و حالا ادعای شهادت میکردی ،اما تو راست گفتی و به ادعایت لباس عمل پوشاندی و مدعی باقی ماندیم.

برادر جان امشب غریب نوازی کن خاله امشب احساس غریبی میکند آنچنان از او اسقبال کن و همراهیش نما که دیگر یاد عالم دنیا هم نکند.

/ 0 نظر / 14 بازدید