موضوعات
لینک دوستان
آخرین مطالب
صفحات
دیگر موارد

پایگاه جـامع محض رضا
وب سايت ختم قرآن مجيد
href="http://ww تماس با مدیر تماس با مدیر
مختصری از زندگی شهید
نویسنده : سید حسن میرباقری
۱۳٩٠/۱٢/٢
نظرات

مادر شهید سید قاسم میرباقری 

 

 

 

مختصری کوتاه از زندگی نامه ی شهید سیدقاسم میرباقری:

تابستان گرم سال1349پنج شنبه چهارم مرداد ماه،محله ایی در جنوب غرب تهران (امامزاده حسن)در خانه ای محقر ولی پر ز نور و گرم به گرمای ایمان هنگام اذان ظهر کودکی از سلاله زهرای مرضیه که نسب به سید الساجدین و سید الشهداء میبرد پا به عرصه وجود گذاشت.

نامش سیدقاسم،عمه خانم قابله ایی که او را بدنیا آورد نقل میکرد سید هنگام تولد  در پرده ای نازک بود . او این پرده را به عنوان تبرک خشک کرد و به سه زن نازا داد هر سه باردار شدنند آنهم پسر و اتفاقا از شیر مادر سید خوردند و با هم برادر شیری شدند یکی مصطفی کلانتری و دیگری سید حسین ترابی و سومی که نامش یادم نیست و همه آنها امروز جزو شهدایند. القصه  پدرش سید علی ،کارگری زحمت کش و بسیار معتقد و مومن و مبادی به آداب دین و احکام شریعت بود و مادرش ربابه ، زنی مومنه وخانه دار، سید قاسم فرزندپنجم(آخر) خانواده بود. مادر نقل میکند شب قبل از تولد سیدقاسم در عالم رویا دیدم خانم مجلله ایی با چهره نقاب زده به من نزدیک شد و چوب دستی خود را دور سر من چرخاند رفت  و سیدقاسم ظهر هنگام اذان به دنیا آمد و هنگام تولد نیز در پرده ای قرار داشت.

سال های کودکی سیدقاسم تحت نظام خانواده ی مذهبی می گذشت.پدر به شدت مقید به حرام وحلال بود.با سختی و مشقت فراوان کار می کرد.به حق الناس توجه داشت و مراقب بود که مبادا لقمه ی حرامی بر سر سفره ی خانوانده بیاید.ایام کودکی به سختی گذشت،در پنج سالگی پس از طزریق یک آمپور دچار فلج اطفال شد و یک پایش دیگر قدرت حرکت نداشت.والدینش سه ماه به تمام مراکز درمانی مراجعه و نهایتا پزشکان آنان را جواب کردند و کفش طبی مخصوص فلج اطفال برای او تجویز کردند.در این سه ماه رنج بسیاری کشید،رنجی جانکاه.حرکت با کفش مخصوص بسیار سخت و رنج اور بود.مادر تحمل درد کشیدن فرزندش را نداشت،پس از ناامیدی از اطیا عازم مشهد مقدس شدند و سیدقاسم دخیل به امام رضا(ع) و با ریسمانی به پنجره ی فولاد بسته شد.

در هنگام نماز سیدقاسم به خواب می رود،هنگامی که از خواب برمی خیزد مرتب می گوید:آقا کو؟آقاکو؟

پدر از سیدقاسم می پرسد کدام آقا؟

او در جواب می گوید:آقایی به من گفت بلند شو.من گفتم نمی توانم.گفت:نه می توانی،بلند شو.

شهید در ایامی که فلج بود

پدر که قضیه را فهمید بدون اینکه مردم متوجه شفا یافتن سیدقاسم بشوند او را در آغوش گرفته و از میان جمعیت خارج کرد و در محیط خلوت او را بر زمین می گذارد و سیدقاسم برای اولین بار بعد از سه ماه بر زمین بدون کفش های طبی می ایستد و آرام آرام گام بر می دارد و بدین وسیله پایی که مدت ها هیچگونه حس و حرکتی نداشت و بسیار لاغر شده بود با عنایت امام رضا(ع) دارای حس و حرکت شد.

 

 

آری او شفایافته ی امام رضا(ع) بود.

 

نویسنده:برادر زاده ی شهید سیدقاسم میرباقری

فهیمه السادات میرباقری            7/12/90           

منبع:مادر شهید                                        


:: برچسب‌ها: سرگذشت, شفا یافتن
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
از راه مانده ای که سخت نیازمند توجه و دستگیری و هدایت شهیدان راه یافته به درگاه حق است.

سید حسن میرباقری
نویسندگان
آرشیو مطالب