موضوعات
لینک دوستان
آخرین مطالب
صفحات
دیگر موارد

پایگاه جـامع محض رضا
وب سايت ختم قرآن مجيد
href="http://ww تماس با مدیر تماس با مدیر
سالگرد پدر شهید
نویسنده : سید حسن میرباقری
۱۳٩۱/۸/۱۳
نظرات

شهید و پدرش

   یازدهم آبان ماه 1359 روزی است که  پدر سید قاسم که مردی مومن و متقی بود در اثر صانحه رانندگی درگذشت و در گلزار یافت آباد به خاک سپرده شد. مکانی که خود را
آماده می کرد تا چند سال بعد میزبان پیکر پاک سید قاسم  نیز باشد و امروز مصادف با سی و سومین سالگرد
درگذشت پدر می باشد.

سید علی بمان کارگری ساده و بی آلایش، صبور و آرام و اهل تقوی بود. او اهل نماز جماعت در مسجد محل و روضه و مراسمات مذهبی بود. به حلال و حرام بسیار اهمیت می داد و دقت زیادی در این زمینه داشت. رادیو وتلویزیون از مظاهر فساد در زمان رژیم پهلوی محسوب می شد. پدر هرگز حاضر به خرید تلویزیون نشد. او می گفت من پرچم یزید را بالای خانه ام نصب نمی کنم و هر گاه که وارد خانه می شد اگر رادیو روشن بود و صدای موسیقی های آنچنانی از آن پخش می شد پارچه ای روی آن می انداخت و آن را خاموش می کرد و می گفت این دیگر نجس شده است. یاد آن سید نورانی و پاک دل بخیر باد. پدر اغلب، شب کار بود سید قاسم صبح های زود با صدای موتور سیکلت پدر که از سرکار برمی گشت بیدار می شد.

پدر،سیدقاسم را که فرزند کوچک خانواده و نیز شفا یافته ی امام رضا(ع)بود جور دیگری دوست می داشت و به او محبت  بیشتری می کرد.فرزندان و اقوام سیدعلی بمان را *آقا* صدا می زنند،زیرا او ذریّه حضرت زهرا(س) بود و واقعا آقا بود و در حالی که سیدقاسم 10سال بیشتر نداشت روزی پدر از خانه بیرون رفت و دیگر باز نگشت...

نقل شده از مادر سیدقاسم:

«روزی که آقا تصادف کرد،فردا صبحش تشییع جنازه بود.روز های بسیار سخت و کشنده....

همه مشغول آماده شدن و رفتن برای تشییع جنازه ی آقا بودند و قاسم هم مشغول  آماده شدن و اما بر خلاف همه،آماده رفتن به طرف مدرسه!

وقتی خاله اش او را در حال رفتن به مدرسه دید با تعجب از او پرسید مگر نمی خواهی در تشییع جنازه یدرت حضور داشته باشی؟!سیدقاسم با قلبی آکنده از درد گفت که می خواهم راه پدرم را ادامه دهم.»

 


:: برچسب‌ها: سالگرد پدر شهید
عکس شهید
نویسنده : سید حسن میرباقری
۱۳٩۱/۸/۱۳
نظرات

تصویر شهید

عکس شهید سید قاسم میرباقری 

   سلام آسید قاسم، دیروز یک جلد قرآن در کتابخانه یافتم که مدتی بود آنرا قرائت نکرده بودم. مشغول قرائت شدم چند برگ که خواندم به ناگاه به یک قطعه عکس سه در چهار تو مواجهه شدم ، عکس اصلی بود که از روی نگاتیو چاپ شده بود و اطلاعات نوشته شده پشت عکس هم به خط خودت بود.

   خوشحال شدم ،چون عکس با کیفیتی از تو در اختیار نداشتم. تصمیم گرفتم در اولین فرصت آنرا اسکن کنم و تعدادی از آن چاپ کنم . چند روز بعد فرصتی بدست آمد راه افتادم در بین مسیر به یکی از کسبه محل برخورد کردم پرسید کجا با این عجله ؟ ماجرا را نقل کردم  گفت من  با ماشین شما را می برم به شرطی که به شهید سفارش کنی دعایی در حق من کند .گفتم نیازی به من نیست ،شهداء با معرفتنند هر کس کاری برایشان انجام دهد بی پاسخ نمی گذارند .

   در مسیر از تو  پرسید و گفت از شهید بیشتر برایم بگو ، من هم آنچه میدانستم برایش گفتم ، وقتی عکسهایت را گرفتم گفت یک عکس شهید را هم به من بده.

     چند روزی گذشت امروز برای دیدار عید غدیر به منزل ما آمده بود با یک شوقی خاصی برایم نقل کرد و گفت :حاج آقا از وقتی عکس شهید را زیر شیشه میز محل کسب و کارم گذاشته ام هر وقت چشمم به شهید می افتد عرقی بر پیشانی ام می نشیند و از شهید خجالت می کشم و اگر گناه پیش آید دیگر حیا می کنم  .نمی دانم با اینکه هیچ شناخت قبلی از این شهید نداشته ام و اصلا او را نمی شناختم ولی نگاه به این عکس مرا منقلب می کند . حاج آقا من خود در جنگ بوده ام و حتی بعضی دوستانم در بغل خودم شهید شده اند ولی این تاثیری که این شهید بر من دارد برای خودم هم عجیب است.خلاصه تصویر شهید مانع گناه کردن من شده  و مرا متنبه کرده است و دارد در من تحولی ایجاد می کند....

 


:: برچسب‌ها: عکس شهید
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
از راه مانده ای که سخت نیازمند توجه و دستگیری و هدایت شهیدان راه یافته به درگاه حق است.

سید حسن میرباقری
نویسندگان
آرشیو مطالب