موضوعات
لینک دوستان
آخرین مطالب
صفحات
دیگر موارد

پایگاه جـامع محض رضا
وب سايت ختم قرآن مجيد
href="http://ww تماس با مدیر تماس با مدیر
گفتگو
نویسنده : سید حسن میرباقری
۱۳٩۱/٢/۳۱
نظرات

 

نمی دونم چی صدات کنم.جان برادر،آقا سید قاسم،باوفا،بی وفا.....

   امروز داشتم با خودم فکر می کردم. یکباره یادم افتاد،این ایّام،ایام سالگرد شهادت و عروج عاشقانه ی توست.راستش را بخواهی نمی دونم چندمین سالگرده،بذار حساب کنم.آهان،بیست و ششمین سال است که تو رفته ای من مانده ام و تو جلو زده ای.بارها با خود فکر می کردم چگونه تو که فرزند کوچک خانواده بودی مورد توجه و عنایت پروردگار تعالی قرار گرفتی و به مقام عظمای شهادت نائل شدی؟مگر در عمر کوتاه خود چه کرده بودی؟قاسم جان اگر اقرار کنم که تو را آنگونه که باید نشناختم،گزافه نمی گویم.چند سال آخر که تو مراحل تکامل و بزرگ شدن روحی را طی می کردی،من بیشتر مشغول درس بودم و دور از تو.کمتر فرصت می شد که با هم باشیم و من به عظمت روحی تو پی ببرم و به همین جهت هم، هر کس به من می گفت که آقا سیدحسن راجع به سید قاسم بگو،می گفتم سیدقاسم هم مثل همه ی شهدای دیگر بود.برجستگی ویژه ای که او را از دیگر شهدا ممتاز کند سراغ ندارم اما این نکته روشن است که البته در  وجود مبارک تو ویژگی هایی رشد کرده بوده که ترا مستحق این لطف و ترفیع مقام  نمود و  باعث شد به مقامات قرب الی اللّه تبارک و تعالی دست یابی.مقامی برای ما بازماندگان،دست نایافتنی..... 


:: برچسب‌ها:
نشانی
نویسنده : سید حسن میرباقری
۱۳٩۱/٢/۳۱
نظرات

                      بسم ربّ شهداء و الصدیقین

     نمی دونم چطور و از کجا شروع کنم.اصلاً نمی دونم چی بگم. از خدا می خوام چیزهایی رو که باید بگم،به قلمم جاری بشن.

     عموقاسم جان با اینکه شما رو ندیدم اما از کودکی همیشه تو ذهنم بودید.توی عالم کودکیم از اینکه به دیگران،خصوصا به دوستام می گفتم که من عموی شهید دارم عشق می کردم،یه جورایی پُز می دادم.

    هر وقت که میام سر مزارتون،یه چیزی رو احساس می کنم اما نمی دونم که اون چه احساسیه.یه احساس خیلی قشنگ و گرم.

     اون عکستون که توی چهارچوب سبز گذاشته شده چشمای آدم رو به خودش خیره می کنه. اون چشمای قشنگتون که می تونم حرفای زیادی رو توش ببینم باهام حرف می زنن،یه جورایی وجودتون رو احساس می کنم،اما نمی فهمم که چی می گید و از اینکه نمی فهمم چی می گید در تونلی پر از علامت سؤال وارد میشم.

    تا جایی که یادمه،خواب گذ شتگانم رو ندیدم.شما که جزء اموات نیستید ولی خواب شما رو دو بار دیدم.نشون به اون نشون که توی خواب اول صورتتون نور بود و اجازه ی دیدن صورتتون رو نداشتم و گردن به پایین برام قابل رؤیت بود،منم از گردنتون چنان بوسه ای زدم که وقتی از خواب بیدار شدم،شیرینی اون بوسه هنوز زیر لب هام تازه بود.

      دومین خوابمم وقتی بود که حالم خیلی گرفته بود.ازتون شکایت کردم که چرا حواستون به من نیست.شب همون روز،توی عالم خواب،سرسفره ی ناهار شما غذا نمی خوردید و با اشاره می گفتید که من ناراحتم.....

اللهم الرزقنا شهادة فی سبیلک                

                                                           فهیمه السادات میرباقری


:: برچسب‌ها:
قرض الحسنه
نویسنده : سید حسن میرباقری
۱۳٩۱/٢/۳٠
نظرات

 

صندوق قرض الحسنه ی شهید سیّدقاسم میرباقری

 

  امروز،پنج شنبه،منزل مادربزرگ بودیم.بیست و ششمین سالگرد شهادت عموقاسم است.

  مادربزرگ نقل می کرد:چند هفته ی پیش گلزار شهدا بودم.بی بی معصوم که یکی از آشنایمان بود را دیدم.می گفت حاجتی داشتم.مبلغی پول نذر سیدقاسم کردم،الحمد لله حاجتم رو گرفتم.برای ادای نذرم نمی دونستم که با این پول چه کنم به خاطر همین خواستم به شما تحویل دهم تا خودتان آنطور که شایسته می دانید آن را خرج کنید.مادربزرگ گفت:اوّل قبول نکردم ولی عاقبت بعد از کلی اصرار اون پول رو تحویل گرفتم.

  چند روز بعد که در جلسه ی قرآن شرکت کرده بودم،خانم غفّاری(کسی که در جلسات قرآن نذورات رو جمع آوری می کرد)به دنبال داوطلب برای افتتاح یک صندوق قرض الحسنه بود.من هم یک دفعه یاد نذر سیّدقاسم افتادم که هنوز دستم بود،و آن را جهت افتتاح صندوق قرض الحسنه به ایشان تحویل دادم تا این  مبلغ خیر و برکتی باشد برای کسانی که به این پول احتیاج دارند.با این پول،صندوق قرض الحسنه تشکیل شد.خانم ها پیشنهاد دادند که صندوق به نام شهید سیّدقاسم میرباقری نام گذاری شود و به این ترتیب،صندوق قرض الحسنه ی سیّدقاسم شروع به کار کرد.دیگر خانم ها نیز تشویق شدند و هر یک مبلغی را به این سرمایه اضافه کردند و صدقه ی جاریه ای آغاز شد...

و این هدیه ی سیّدقاسم بود به ما بازماندگان.                           

                                                                                                                                                                               

                                                               سعیده السادات میرباقری             


:: برچسب‌ها: قرض الحسنه
تحویل سال
نویسنده : سید حسن میرباقری
۱۳٩۱/٢/۱٧
نظرات

 

درد و دل برادر با برادر:

    داداش گلم،سلام.از بی وفایی من گله داری؟حق داری آخه خیلی وقت است که با تو حرف نزدمو بسراغ این صفحه نیامدم .خب فرق من و تو هم  توی همین چیزها بود که تو به اوج رسیدی ولی من گرفتار و اسیر و در گل مانده.  این بی ادب ها و این بیحالی ها سبب عقب ماندن من است و حالا باید بمانم اندک اندک ادب شوم تا شاید این فاصله ها تقلیل یابد.

     جان برادر البته امسال برای اولین مرتبه توفیق پیدا کردم که لحظات سال تحویل را در کنار مزار پر نور تو باشم و سال را به همراه بچّه ها و فامیل و مادر در کنار تو تحویل کنم.این یک توفیقی بود،نمی دونم شاید به خاطره راه اندازی این صفحه خواستی تشکر کرده باشی.افراد مختلفی هم به سر مزار می آمدنند که من نمی شناختمشون  آدمهایی با سنین مختلف و قیافه های جور واجور  میگفتن ما از آقا سید حاجت گرفتیم  بعضی هاشون هم به احترام مقام شهادت و تشکر از همه شهداء بر سر مزار همه شهداء می رفتند و حمد و سوره ای میخواندن و دردو دلی می کردن و می رفتند خلاصه داداش جون آقایی.

                                                                        16/2/1391


:: برچسب‌ها: سال تحویل
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
درباره ما
از راه مانده ای که سخت نیازمند توجه و دستگیری و هدایت شهیدان راه یافته به درگاه حق است.

سید حسن میرباقری
نویسندگان
آرشیو مطالب